حسن حسن زاده آملى
375
هزار و يك كلمه (فارسى)
لذا آن را كه بينى در رقيقت * بيابى كاملش را در حقيقت نظر كن نشأت اينجا چگونه * از آن نشأت همى باشد نمونه شنو در واقعه از حق تعالى : * لقد علمتم النشأة الأولى اگر عارف بود مرد تمامى * تواند خود به هر حدّ و مقامى به باطن بنگرد از صقع ظاهر * ز اول پى برد تا عمق آخر محاكاتى كه اندر اصل و فرع است * بسان زارع و مزروع و زرع است برو بر خوان تو نحن الزارعون را * بيابى زارع بىچند و چون را كه بر شاكلت خود هست عامل * چه كل يعمل را اوست قائل نزول اندر قيود است و حدود است * صعود اندر ظهور است و شهود است شب اينجا نمودى از حدود است * بسى شبها كه در طول وجود است چنان كه روز رمزى از ظهور است * ظهور است هر كجا مصباح نور است خروج صاعد از ظلمت به نور است * كه يوم است و هميشه در ظهور است چو صاعد دمبدم اندر خروج است * پس او ايام در حال عروج است نگر اندر كتاب آسمانى * به حم سجده تا سرّش بدانى عروج امر با يوم است و آن يوم * بود الف سنه مقدارش اى قوم ز الف سنه هم مىباش عارج * به خمسين الف سنهء معارج ولى اين روز خود روز خدايى است * نه هر روزى بدين حدّ نهايى است نه هر يومى از ايام الهى است * كه آن پيدايش اشيا كماهى است چو عكس صاعد آمد سير نازل * ليالى خوانيش اندر منازل ليالى اندر اينجا همچو اشباح * ليالى اندر آنجا همچو ارواح بدان بر اين نمط ايام و اشهر * كه مىآيد پديد از ماه و از خور شب قدر اندرين نشأه نمودى * بود از ليلة القدر صعودى چو ظلى روز اينجا روزها راست * كه يوم الله ، يوم القدر اينجاست مر انسانى كه باشد كون جامع * شب قدر است و يوم الله واقع تبصره : از جمع بين دو وجه مذكور در بيان ليلة القدر دانسته مىشود كه مراد از